بغضي كه از اول شب دارم رو بالاخره به اتاقم رسيدم خالى كردممادر كمى شك كرد ، تند تند و بى حوصله بالشت عروسيمو دوخت ميزد و رد ميشد ميدونستم ميدونه كه چه غمي تو دلمه واين غمم رو ده برابر ميكردمادر توى ساعت ١:٥٠ دقيقه نصف شب جمعه همينجا بهت بگم نميزارم ذره اي به غمت اضافه كنم ، عشق تو قابل مقايسه نيست
+ جمعه ۲۷ خرداد ۱۴۰۱| 1:51|Nazi|
|
برچسب:
نویسنده: یونا حسینیان
تاريخ: پنجشنبه
2 تير
1401 ساعت: 15:47